معنی کلمه رذالة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
رذالة. [ رُ ل َ ] (ع ص ، اِ) رُذال . آن که بهتر و جَیّد آن را گرفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ردی . مقابل خیاره . (یادداشت مؤلف ). آنچه جَیّد آنرا گرفته باشند و تباه و ناسره ٔ آن مانده باشد و رذاله ٔ هر چیزی بدترین آن است . ج ، رُذالات . (از اقرب الموارد). ثفل چیزی که خلاصه ٔ آن از او کشیده باشند. (آنندراج ).

مجازاً به معنی ناکس و فرومایه . (از آنندراج ) : بلی رذاله ٔ لوم و فضاله ٔشوم که در کرمان بازمانده اند تا به رعیتی پادشاه و صحرانشینی قانع بودند. (المضاف الی بدایع الازمان ).