معنی کلمه افصح در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
افصح . [اَ ص َ ] (ع ن تف ) فصیح تر در بیان و سخن آرایی . (ناظم الاطباء). سخن گوی تر و تیززبان تر. (آنندراج ). زبان آورتر. گشاده سخن تر. گویاتر. اَذرَع . تیززبان تر. (از یادداشت مؤلف ): هو افصح منی لساناً... (قرآن 34/28). - امثال : افصح من العضین ؛ ای دغفل و ابن الکیس . (مجمع الامثال میدانی ).