معنی کلمه غناء در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غناء. [ غ َ ] (ع اِمص ) توانگری . خلاف فقر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

بمعنی غِنی ̍ است . (از منتهی الارب ). رجوع به همین کلمه شود.

اغنی عنه غناء فلان ؛ یعنی نایب کافی او شد و بی نیاز کرد از آن . (منتهی الارب ). جانشین او شد و از وی کفایت کرد. (ترجمه ٔ ترکی قاموس ). یقال : مافیه غناء ذاک ؛ ای اقامته و الاضطلاع به (منتهی الارب )؛ یعنی اوتوانایی جانشینی وی را ندارد و از وی کفایت نمیکند.(ترجمه ٔ ترکی قاموس ).

(اِ) فایده و سود. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). کفایت . (منتهی الارب ). الاکتفاء و النفع. قال بعضهم : غنی الدنیا، و هو الکفایة، مقصور، و غناء الاخرة، و هو السلامة، ممدود. (اقرب الموارد).

چیزی که با آن توانگر شوند. لیس عنده غناء؛ ای مایغتنی به . (اقرب الموارد).