معنی کلمه وقیعة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
وقیعة. [ وَ ع َ ] (ع اِ) وقیعت . آسیب کارزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). صدمه ٔ جنگ . (اقرب الموارد).

خنور از شاخ خرما که در وی جامه و جز آن نهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

گوآب در سنگ که آب بایستد در آن . (مهذب الاسماء). چاهک کوه یا زمین نرم که آب در وی ایستد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، وِقاع ، وقائع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).

(ص ) ارض وقیعة؛ زمین که آب را فرونخورد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

(اِ) کُشش .

فتنه . (منتهی الارب ).

غیبت مردم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

رکو که بدان قلم پاک کنند. (زمخشری ).

(مص ) کُشش کردن .

غیبت نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بدگفتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناسزا گفتن و عیب کردن و غیبت نمودن . (از اقرب الموارد).