معنی کلمه غمد در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غمد. [ غ ِ ] (ع اِ) نیام شمشیر. (مهذب الاسماء) (دهار). نیام شمشیر و کارد.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج ، اَغماد، غُمود. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نیام . غلاف . قِراب . رجوع به نیام شود : غمد را بنمود و پنهان کرد تیغ باید افشردن مر او را بیدریغ. مولوی (مثنوی ). سنان لسان و تیغ بیان «والشعراء یتبعهم الغاوون » از هیبت جلال نبوت در غمد کلال و نبوت بماند. (مقدمه ٔ دیوان حافظ).