معنی کلمه وقص در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
وقص . [وَ ق َ ] (ع اِ) چوب ریزه های شکسته که از آن آتش افروزند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

مال افزون بر نصاب که از آن مال زکات واجب نگردد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آنچه میان دو فریضه باشد اززکوة. (مهذب الاسماء). ج ، اوقاص . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). شنق مانند آن است . (منتهی الارب ). و بعضی وقص را در گاو استعمال کنند و شنق را در شتر، و هما جمیعاً مابین الفریضتین . (منتهی الارب )(اقرب الموارد).

(اِمص ) کوتاهی گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

(مص ) کوتاه گردن شدن (و فعل آن از باب سمع آید). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).