معنی کلمه قراقری در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قراقری .[ ق ُ ق ِ ری ی ] (ع ص نسبی ) جهیرالصوت . شاعر گوید: قدکان هداراً قراقریا. خوش آواز. گویند: حاد قراقری . (از اقرب الموارد). حادی خوش آواز. نسبت است به قراقر.سائق خوش آواز. (منتهی الأرب ). رجوع به قراقر شود.