معنی کلمه فرناس در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
فرناس . [ ف ِ ] (ع اِ) رئیس و مهترروستاییان . ج ، فرانسة. (منتهی الارب ). مهتر دهقانان و در ترکی او را قوجه باشی گویند. (محیط المحیط).

شیر سطبرگردن و سخت دلیر. (منتهی الارب ).