معنی کلمه عرص در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
عرص . [ ع َ ] (ع مص ) پیوسته با درخش و رعد ماندن هوا. (از منتهی الارب ). پیوسته با درخش و تندر گردیدن هوا. (از ناظم الاطباء). دوام یافتن برق آسمان . (از اقرب الموارد).

مضطرب گردیدن شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

بستن گردن شتر را بر بازوی آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).