معنی کلمه کبوع در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
کبوع . [ ک ُ ] (ع مص ) خواری و فروتنی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ذلیل و خوار شدن . (از اقرب الموارد).