معنی کلمه دجل در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
دجل . [ دَ ] (ع مص ) دروغ گفتن .

سوختن .

آرمیدن با زن .

بریدن زمین را به رفتن .

قطران مالیدن شتر را یا همه ٔ اندام شتر را قطران مالیدن . (منتهی الارب ). تمویه الشی ٔ و کل غطیته فقد دجلته . (تاج المصادر بیهقی ).