معنی کلمه چارپاره در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
چارپاره . [ رَ / رِ ](اِ مرکب ) نوعی گلوله ٔ تفنگ . قطعات سرب غیر منتظم بریده کوچکتر از گلوله و بزرگتر از ساچمه . گلوله ٔ تفنگ که چهار یک گلوله های عادی است . نوعی گلوله ٔ غیر مدور که از سرب میریزند و بیشتر در تفنگ های سرپر قدیم .بکار میرفت . نوعی ساچمه ٔ بزرگ . یک قسمت از چهار قسمت گلوله ٔ تفنگ . قسمی گلوله مخصوص تفنگ و توپ . گلوله را چون به چهار قسمت کنند هر قسمت آن چهارپاره است که بجای ساچمه در تفنگ بکار برند.

نوعی رقص . (آنندراج ).

نام سازی که چهار وصل دارد. (آنندراج ).

وصله ٔ کفش . (ناظم الاطباء). یک جفت زنگ رقاصی . (ناظم الاطباء) : به چارپاره ٔ زنگی به باد هرزه ٔ دزد به بانگ زنگل نباش و کُم کُم نقاب . خاقانی .

یک چهارم خشت و آجر که در بنایی مصطلح است . پاره های آجر.