معنی کلمه اسحاق در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن علی بن عبداﷲبن عباسی هاشمی . یکی از منسوبین خاندان بنی عباس . وی در عهد هارون الرشید بسال 177 هَ . ق . والی مصر بود ولی چون با مردم سؤرفتار داشت و مالیات گزاف می طلبید بدانجا شورشی ایجاد شد و بدین سبب پس از یک سال معزول گشت . گویند پیش از ولایت مصر، والی مدینه ، سند، مکران ، بصره و در سال 194 هَ . ق . والی حمص بوده است . (قاموس الاعلام ترکی ). و منکه الهندی طبیب مشهور بدو اختصاص داشت . (عیون الانباء ج 2 ص 33). و رجوع بالبیان و التبیین چ حسن السندوبی ج 1 ص 266 و ج 3 ص 218 و عیون الاخبار چ مصر ج 2 ص 58 شود.