معنی کلمه پریشانیدن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
پریشانیدن . [ پ َ دَ] (مص ) پراکندن . متفرق کردن . متشتت کردن . تار و مارکردن .

بدحال و پریشان گردانیدن . بیخودگردانیدن . مضطرب کردن .

تنگدست کردن .