معنی کلمه استندار در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
استندار. [ اُ ت ُ ] (اِخ ) حکام سلسله ٔ پادوسبان طبرستان نخست بعنوان اسپهبد و سپس بعنوان استندار خوانده میشدند و گویند که استندار به معنی «حاکم کوهها» است . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 145 بخش انگلیسی ). و نیز رجوع به همان کتاب ص 3و 26 و 146 و 152 شود: ارتبطه [ ای عبدالواحد القاینی المقیم بالرّی ] الملک استندار بناحیة کجو [ ظ: کجور ] و کلار... (تتمه ٔ صوان الحکمة چ لاهور ص 165).