معنی کلمه خبرت در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
خبرت . [ خ ِ رَ ] (ع اِمص ) خبرة. دانش . آگاهی . بصیرت . (از معجم الوسیط) (متن اللغة). دانستگی ، ماهی المعرفة ببواطن الامور.(تعریفات جرجانی ). رجوع به خِبرَه شود : اهل خبرت و معرفت دانند که در لغت عجم مجال زیادتی مانعی نیست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بخبرت بصر از الوان و اکوان و متبرجات و متنزهات تمتع می یابد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اصحاب فطنت و ارباب خبرت . (گلستان ). وزیبا گفته اند خداوندان فطنت و خبرت . (گلستان ).

آزمایش . (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ).