معنی کلمه راحت رساندن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
راحت رساندن . [ ح َ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) آسوده کردن . شاد کردن . (آنندراج ). آسایش دادن : گرم راحت رسانی ور گزایی محبت بر محبت می فزایی . سعدی (بدایع). راحت از مال وی بخلق رسان تا همه عمر و دولتش خواهند. سعدی . پسر را نکو دار و راحت رسان که چشمش نماند بدست کسان . سعدی (بوستان ). چو مردان ببر رنج و راحت رسان مخنث خورد دسترنج کسان . سعدی (بوستان ). خور و پوش و بخشای و راحت رسان نگه می چه داری ز بهر کسان . سعدی (بوستان ). حکما گفته اند هر که را رنجی بدل رسانیدی اگر در عقب آن صد راحت برسانی ایمن مباش . (گلستان ).