معنی کلمه غضر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غضر. [ غ َ ] (ع مص ) غضر خدا کسی را؛ توانگر و فراخ حال ساختن او را بعد درویشی و تنگی ، یقال : غضره اﷲ غضراً. (از منتهی الارب ). غضره اﷲ فلاناً؛ جعله فی خصب بعد اقتتار. (اقرب الموارد).

غضر از کسی یا چیزی ؛ برگشتن از آن کس یا آن چیز.

غضر بر کسی ؛ میل کردن بر او: غضر علیه ؛ عطف . (اقرب الموارد)

غضر کسی ؛ بازداشتن و بند نمودن او را. (از منتهی الارب ). حبس و منع کردن کسی را. (از اقرب الموارد).

غضر چیزی ؛ بریدن آن را. قطع.

غضر برای کسی از مال خود؛ جدا نمودن جهت او چیزی از مال خود. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد).