معنی کلمه ارمانگارد در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ارمانگارد. [ اِ ] (اِخ )ویکنتس آلبی اِدُنیم ، دختر پیرریموند، کنت کارکاسُن و رانگارد دلامارش ، متوفاة به سال 1110م . وی با ریموند برنارد، ویکنت آلبی اِدُنیم ازدواج کرد و پس از مرگ برادر خود، رژه ٔ سوم (بسال 1067م .) وی کنتس کارکاسن گردید و حقوق این تاج و تخت را به ریموند بِرانژِه ٔ اول ، کنت ِ بارسِلُن اعطاء کرد (سال 1067). در سال 1076، ریموند برانژه ٔ دوم جانشین ریموند برانژه ٔ اول شد و او نیز به سال 1083 بمرد و اغتشاشاتی ایجاد گردید. ارمانگارد با پسر خویش برنارد اُتُن به کارکاسُن رفت و مستملکات خویش را تا پایان مرگ اداره کرد.