معنی کلمه طل در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
طل . [ طُل ل ] (ع اِ) گردن .

یک خوردنی از شیر. (منتهی الارب ). ج ، طلل .

شیر. (منتخب اللغات ). شیر. و منه یقال : ما بالناقة طل ؛ ای ما بها لبن ٌ. (مهذب الاسماء).

کمی شیر ناقه . (منتهی الارب ).

خون . (منتهی الارب )(منتخب اللغات ).

پیه . (منتهی الارب ).