معنی کلمه کامل در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
کامل . [ م ِ ] (اِخ ) ابن فتح بن ثابت بن شاپورمکنی بابوتمام و ملقب به ضریر ازمردم بادر است در بغداد سکونت کرد. مردی ادیب و فاضل و با ذکاوت بود، در فنون مختلف علم ممارست داشت . حافظ شعر و اخبار بسیار بود. وی در دین خویش متهم بود و از ابوالفتح علی بن علی بن زهمویه حدیث شنید. و از او رسالات و اشعاری باقی مانده است . او راست : و فی الاوانس من بغداد آنسة لهامن القلب ما تهوی و تختار سالتها نهلة من ریقها بدمی و لیس الا خفیف الطرف سمسار عندالعذول اعتراضات و لائمة و عند قلبی جوابات و اعذار. رجوع به معجم الادبا و فوات الوفیات ج 2 ص 138 شود.