معنی کلمه ورش در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ورش . [ وَ رِ ] (ع ص ) سبک شادمان از شتر و جز آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

ستور که آن را باز نتوان داشت از رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد از لسان العرب ). مؤنث آن ورشه . ج ، ورشات . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).