معنی کلمه چشانیدن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
چشانیدن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص ) چشیدن کنانیدن . (ناظم الاطباء). چشاندن . اذاقه . خوردنی یا نوشیدنی کسی را دادن تا طعم آنرا بچشد. چشاندن چیزی . اِلسام . تَلمیظ. (منتهی الارب ). رجوع به چشاندن شود.

خوراندن یا نوشاندن . خورانیدن یا نوشانیدن چیزی را به کسی . رجوع به چشاندن شود.