معنی کلمه طغرل غاصب در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
طغرل غاصب . [ طُ رِ / رُ ل ِ ص ِ ] (اِخ ) طغرل برار. غلامی از غلامان سلطان محمود غزنوی بود که در فاصله ٔ بین سلطنت مجدالدوله عبدالرشید و جمال الدوله فرخ زاد عَلَم طغیان برافراشت و بر غزنین استیلایافت و پس از اندک زمانی به دست نوشتکین شرابی کشته شد. در تاریخ گزیده آورد که : دختر جغری بیک به کین شوهر بقصد او [ مجدالدوله عبدالرشید ] لشکر آورد، از غلام محمودی شخصی طغرل نام که امیرالامراء بود با آن لشکر متفق شد، با عبدالرشید جنگ کردند و او را اسیر کردند و دختر جغری بیک او را به طغرل فرستاد و محبوس کرد، با خراسان مراجعت نمود. طغرل بر آن ملک مستولی شد. غزنویان او را طغرل کافرنعمت خوانند. ... بعد از مدتی طغرل کافرنعمت او را بکشت . چون بر تخت محمودی بنشست خواست دامن گرد کند نوشتگین شرابی با دو غلام تیغکشیدند و او را پاره پاره کردند. اهل غزنین به قتل او خرمیها نمودند. (تاریخ گزیده چ عکسی برون ص 403). مؤلف تاریخ بیهق در ضمن ترجمه ٔ احوال بیهقی (ابوالفضل محمدبن الحسین الکاتب ) گوید: و او را از جهت مهر زنی قاضی در غزنی حبس فرمود، بعد از آن طغرل برار که غلام گریخته ٔ محمودیان بود ملک غزنی به دست گرفت و سلطان عبدالرشید را بکشت و خدم ملوک را به قلعه فرستاد و از آن جمله یکی ابوالفضل بیهقی بود که از زندان قاضی با حبس قلعه فرستاد. ابوالفضل در آن قلعه گوید: کلما مر من سرورک یوم مر فی الحبس من بلائی یوم ما لبؤسی و ما لنَعمی دوام لم یدم فی النعیم و البؤس قوم . پس اندک مایه روزگار برآمد که طغرل برار بر دست نوشتکین زوبین دار کشته آمد و مدت استیلاء وی پنجاه وهفت روز بیش نبود و ملک با محمودیان افتاد و بر ولی نعمت بیرون آمدن مبارک نیاید و مدت دراز مهلت ندهد. (تاریخ بیهق چ تهران صص 177 - 178). در حبیب السیر ذیل «ذکر سلطنت ... عبدالرشید و بیان آنچه از طغرل نویان کافرنعمت به وقوع انجامید» آورده است : عبداﷲ به روایت روضةالصفا پسر مسعودبن سلطان محمود بوده و بقول صاحب گزیده ولد سلطان محمودبن سبکتکین بود و ابومنصور کنیت داشت ، او را به حسب لقب مجدالدوله میگفتند و عبدالرشید بفرمان مودود در قلعه ای که میان بُست و غزنین است محبوس بود و عبدالرزاق وزیر بعد از استماع خبر فوت مودود عزیمت سیستان را فسخ نموده به نواحی آن قلعه شتافت و عبدالرشید را به سلطنت برداشته امرا و سران سپاه را فرمان بردار او گردانید، آنگاه عبدالرشید متوجه غزنین گشته علی بن مسعود بی دردسر نیزه و آمد و شد شمشیر تیز روی به گریز آورد و چون عبدالرشید در دارالملک غزنین فی الجمله مکنتی پیدا کرد و طغرل حاجب را که برادرزن مودود بود و اعتباری تمام داشت با هزار سوار جرار بصوب سیستان ارسال نموده طغرل در آن ولایت بر ابوالفضل و بیغو سلجوقی غلبه کرده به اندک زمانی در حکومت آن مملکت مستقل گشت و به خیال خلع نهال اقبال عبدالرشید متوجه غزنین شد و چون به پنج فرسخی شهر رسید نزد عبدالرشید غایت مکر و خدیعت او به وضوح پیوسته به قلعه گریخت و طغرل به غزنین درآمده رسل و رسایل نزد کوتوالان حصار فرستادو در باب وعد و وعید و تهدید آن مقدار مبالغه نمود که آن جماعت متوهم گشته عبدالرشید را با سایر اولاد محمود به وی سپردند و طغرل تمام شاهزادگان را به قتل آورد. دختر سلطان مسعودبن محمود را به اکراه تمام درحباله ٔ نکاح کشید لاجرم به طغرل کافرنعمت ملقب شد. وچون حرخیر که از اکابر امراء غزنین بود و در حدود هندوستان اقامت مینمود از این وقایع شنیعه آگاه گشته همت بر دفع آن غدار کافرنعمت مقصور داشته به دختر سلطان مسعود و اعیان غزنین مکتوبات نوشته ایشان را بر اغماض از اعمال قبیحه ٔ طغرل ملامت و سرزنش کرد و جمعی که کینه ٔ طغرل در دل داشتند از مطالعه ٔ آن مکاتیب دلیر شده چند پهلوان خنجرگذار در روزی که آن بوالفضول غدار بر تخت نشسته بود به پای جلادت پیش رفته به زخم تیغ تیز پیکر او را ریزریز کردند. (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 395 و 396).