معنی کلمه غسان در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غسان . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن محمدبن یوسف عبدی ، معروف به غسان بن ابی غسان ، مکنی به ابوعبداﷲ. او خطیب بود. (لسان المیزان ج 5 ص 218). پدر یحیی بن غسان است و در وفد عبدالقیس نزد پیغامبر آمد. اسناد حدیث وی درباره ٔ اشربه و اوعیه مضطرب است . (از الاستیعاب ص 517). رجوع به الاصابة جزء 5 ص 189 و لسان المیزان ج 5 ص 218 شود.