معنی کلمه ینبع در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ینبع. [ یَم ْ ب ُ ] (اِخ ) نام بندرگاهی در حجاز. (ناظم الاطباء). شهری و بندری است در کشور عربستان سعودی در ساحل بحر احمر و قریب 10000 تن سکنه دارد. نام قصبه ٔ مرکز قضایی اسکله ٔ مدینه ٔ منوره می باشد. در ساحل حجاز واقع گشته و نظر به کثرت منابعی که دارد آن را بدین نام خوانده اند. بنابه نوشته ٔ پاره ای از کتب عربی 170 رشته قنات و چشمه داشته است ولی اکنون نه آب جاری و نه چاه دارد و اهالی آب مشروب خود را به وسیله ٔ آب انبارها تهیه می کنند و خود قضا هم عبارت است ازقصبه و نقاط هم جوار با آن . (از قاموس الاعلام ترکی ).