معنی کلمه طاغ در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
طاغ . (ع اِ) تاغ . طاق . غضاة. درختی است . (منتهی الارب ) : الا ان اﷲ عزوجل قد لطف بهم فی الحطب و ارخصه علیهم حمل عجلة من حطب الطاغ و هو الغضاء بدرهمین . (معجم البلدان ذیل کلمه ٔ خوارزم ). عرفطة صلعاء؛ طاغ که سرهای شاخ وی رفته باشد. (منتهی الارب ).

هیزم . رجوع به طاق شود.