معنی کلمه فرح در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
فرح . [ ف َ رَ ] (اِخ ) ابن انطون بن الیاس انطون . نویسنده ای محقق بود. در طرابلس تولد یافت و همانجا به تحصیل پرداخت و در سال 1315 هَ .ق . به اسکندریه رفت و سرپرستی مجله ٔ «الجامعه » را به عهده گرفت و شش سال هم نویسنده ٔ «صدی الاهرام » بود و نیز مجله ای به نام «السیدات » منتشر کرد. در 1325 هَ .ق . به امریکا رفت و در آنجا مجله ٔ الجامعه را دوباره انتشار داد و اندکی بعدآن را تعطیل کرد و به مصر بازگشت و باز تا پایان عمر انتشار «الجامعه » را ادامه داد. از آثار اوست : 1- مجله ٔ الجامعه ، در شش دوره . 2- فلسفه ٔ ابن رشد. 3- تاریخ مسیح ، ترجمه از فرانسه . و تعدادی کتب روایت و داستان . وی مردی بود دارای عزت نفس و نرمی خوی و در عمل سریع و به اندک قانع بود. او را در نهضت مصر دستی بود. درگذشت وی به سال 1340 هَ .ق . / 1922 م . اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی از مجلة السیدات و الرجال ).