معنی کلمه غژ در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غژ. [ غ َ ] (اِمص ) نشسته به راه رفتن را گویند چنانکه اطفال و مردمان زمین گیر و شل به راه روند. (برهان قاطع). نشسته رفتن بود چنانکه اطفال و مردم مسن و لنگ روند. (جهانگیری ). در فرهنگ رشیدی و غیاث اللغات و بعض فرهنگهای دیگر امر بغژیدن ؛ یعنی به زانو و دست و سرین رفتن کودک آمده است . رجوع به غژیدن شود.

(ص ) کسی که نشسته راه رود، مانند کودک .

مردم شل و زمین گیر. (ناظم الاطباء).

(نف ) نعت فاعلی مرخم از غژیدن . غژنده . رونده . - راست غژ ؛ راست رو. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن ). - کژغژ ؛ کج رو. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن ).