معنی کلمه زبیری در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
زبیری . [زُ ب َ ] (اِخ ) محمدبن عبیداﷲبن زبیربن عمربن درهم اسدی ، مکنی به ابواحمد. ازراویانست و از مالک بن مغول روایت دارد. ابوخیثمه و قواریری از او نقل حدیث کنند. (از تاج العروس ). سمعانی آرد: ابواحمد محمدبن عبداﷲبن زبیربن عمربن درهم اسدی از مردم کوفه است و زبیری اش از آنروی گویند که جدش زبیربن عمر است . برخی گویند او از اولاد زبیربن بکار است و این سخن درست نیست . وی صاحب احادیث فراوان است . از مسعر و مالک بن مغول و مالک بن انس و بشربن سلیمان و سفیان ثوری و اسرائیل بن یونس نقل حدیث کند، احمدبن حنبل و ابوبکربن ابی شنبه و ابوخیثمه و عبداﷲ قواریری و احمدبن منیع و همه ٔ محدثان عراق از او نقل روایت کنند. یحیی بن معین گوید: زبیری در زباله پیشه ٔاسپست فروشی داشت . و اهل بغداد او را زبیری گفتند اما او از زبیریان نیست . او میگفت اگر کتاب سفیان را از من بسرقت برند باکی ندارم زیرا همه آن کتاب را حافظم اما به گفته ٔ ابن حنبل او در نقل احادیث کتاب سفیان دچار خطاء بسیار میشد. احمدبن عبداﷲ عجلی گوید، زبیری مدعی مذهب تشیع و گویند صائم الدهر بود. بسال 203 هَ . ق . در اهواز وفات یافت . (از انساب سمعانی ).