معنی کلمه زبیر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
زبیر. [ زُ ب َ ] (اِخ ) ابن موسی بن میناء مکی . از راویانست . وی از جابربن عبداﷲ و عمربن عبدالعزیز و عمروبن دینار روایت دارد و ابن ابی نجیح و ابن جریح از او نقل حدیث کنند. از ابن نمیر نقل کنند که گفته است زبیربن موسی که ابن ابی نجیح از او روایت دارد از مشایخ مکه بشمار است و بزرگان قدماء از او حدیث دارند. و دیری از مرگ او نمیگذرد. (از کتاب الجرح و التعدیل رازی ج 6 ص 581). ابن حجر آرد: زبیربن موسی از جابر، سعیدبن جبیر وعمروبن دینار و دیگران روایت دارند و ابن جریح ، ثوری و ابن ابی نجیح و عبدالعزیزبن ثابت از او روایت دارند. ابن حبان در ثقات از او یاد کند و گوید: مطلب بن کثیر از او روایت دارد. بخاری نیز پس از ترجمه ٔ زبیربن موسی بن میناء بار دیگرگوید: زبیربن موسی ، از مصعب بن عبداﷲبن ابی امیه روایت دارد و مطلب بن کثیر از او نقل حدیث کند. برای ما معلوم نیست این زبیربن موسی که راوی از مصعب بن عبداﷲ است و مطلب بن کثیر از او روایت دارد، همان زبیربن موسی بن میناء است یا دیگری است . (از تهذیب التهذیب ).