معنی کلمه هرس در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
هرس . [ هََ ] (ع مص ) سخت خوردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

سخت خوار شدن . (منتهی الارب ).

خرد کردن و هریسه کردن چیزی را. (اقرب الموارد).

(اِ) گربه . (منتهی الارب ). سنور. (اقرب الموارد).