معنی کلمه شاهسپرم در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
شاهسپرم . [ هَِپ َ رَ ] (اِ مرکب ) شاه اسپرم است که ضیمران باشد و آن را شاه سفرم نیز گویند. (برهان قاطع). شاه سپرغم است که ریحان باشد. (آنندراج ). همان شاهسپرغم . (شرفنامه ٔ منیری ). ونجنک . (برهان ). حبق الصعتری . حبق الکرمانی . سلطان الریاحین . ریحان . ریحان الملک : چنگ بازان است گویی شاخک شاهسپرم پای بطان است گویی برگ بر شاخ چنار . منوچهری . در صلوات آمده ست بر سر گل عندلیب در حرکات آمده ست شاخک شاهسپرم . منوچهری . پر از چین شود روی شاهسپرم چو تازه شود عارض گلنار. ناصرخسرو. و رجوع به شاه اسپرم و اسپرغم شود.