معنی کلمه ذوظفر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ذوظفر. [ ظُ ف ُ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) صاحب ناخن .قوله تعالی : کل ّ ذی ظفر. (قرآن 6 / 146). دخل فیه ذوات المناسم من الانعام و الابل لانها کالاظفارلها. (منتهی الارب ). و هو مالیس بمنفرج الاصابع من البهائم و الطیر کالابل و النعام و الاوز و البط: و علی الذین هادوا حرمنا کل ذی ظفر. (قرآن 6 / 146)؛ و بر آنانکه یهود شدند حرام کردیم هر صاحب ناخنی . (تفسیر ابوالفتوح ج 2 ص 345) و در تفسیر آن گوید: حق تعالی در این آیه بیان کرد که بر جهودان عهد موسی و آنانکه از پس ایشان بودند بر شرح او «ظاهراً: بر شرع او» و تا منسوخ شدن حرام کردیم کل ذی ظفر هر حیوانی که ناخن داشت یعنی چنگال . عبداﷲ عباس و سعید جبیر و مجاهد و قتاده و سدی گفتند هر حیوانی است که شکافته سم نباشد چون شتر و شترمرغ و بط و مرغابی و ابوعلی جبائی گفت انواع از شیر و گرگ و پلنگ و روباه و سگ و گربه و هر چه او بچنگال صید کند داخل است تحت این . ابوالقسم بلخی گفت مراد هر ذوات الحافری است از چهار پای و هر ذوات المخلبی از مرغان . بر این قول اسب و استر و خر در او داخل باشد و در اخبار ما این هر دو مکروه است وگفت ظفر را بر مجاز حافر خوانند چنانکه طرفه گفت : فما راقد الولدان حتی رأیته علی البکر تمریه بساق و حافر. در بیت قدم را حافر خواند. (تفسیر ابوالفتوح ج 2 ص 349).