معنی کلمه جبر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
جبر. [ ] (اِخ ) ابن علی بن عیسی بن الفرج بن صالح مکنی به ابوالبرکات و ملقب به الربعی الزهری . وی یکی از ادیبان فصیح و بلیغ بود. محمدبن عبدالملک همدانی گوید: او در بغداد از وزیران نیابت میکرد و در نویسندگی دست توانائی داشت . او در جوانی دیوانه شد و خود را به بند چاه آویزان میساخت و ادعای پیمبری میکرد سپس او را معالجه کردند تا بهبودی یافت . بصروی و جز او در مدح وی شعر سروده اند. وی بسال 449 هَ .ق . درگذشت . ابوالسحن علی بن عیسی پدر جبر نحوی مشهوری است که با ابی علی فارسی مصاحب بوده است .(از معجم الادباء یاقوت رومی چ مارگلیوث ج 2 ص 400).