معنی کلمه ظفر یافتن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ظفر یافتن . [ ظَ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) اِفلاج . اِظفار. بَلل . فَلج . استیلاء. کامیاب شدن . مظفر شدن . غلبه کردن . دست یافتن : دلشاد زی و کامروا باش و ظفر یاب بر کام و هوای دل و بر دشمن غدار. فرخی . مال شد در جهان چو منهزمی تا بر او یافت جود تو ظفری . مسعودسعد.