معنی کلمه ظفر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ظفر.[ ظَ ف َ ] (اِخ ) میرزا کاظم کرمانی ، خلف میرزا محمدتقی کرمانی . از اکابر محققین است . وی در شباب تحصیل علوم متداوله کرد و در حکمت طبیعی که فن موروثی اوست ماهر و قادر است . هم از آغاز جوانی طالب مطالب عرفانی و به خدمت جمعی از اهل حال و ارباب کمال رسیده و معاشرت ایشان را گزیده . همانا به میرزا محمدحسین رونق کرمانی اخلاص داشته . در کرمان صحبتش اتفاق افتاد درهنگامی که فقیر در آن شهر مریض بود در علاج نهایت دقت فرمود. قصائد خوب و غزلیات مرغوب دارد. از اوست : تو و خار مغیلان زاهدا در طی ّ منزلها من و راه خرابات و طواف کعبه ٔ دلها در این منزل که پرخوف است ما درخواب و همراهان ز خوف رهزنان بستند پیش از وقت محملها. (از ریاض العارفین رضاقلیخان هدایت ).