معنی کلمه ثامر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ثامر. [ م ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از ثَمر.

غله ای است که آنرا لوبیا خوانند. آبی که آنرا در آن پخته باشند حیض و بول را براند. (برهان ). لوبیا. دجر.

درختی که میوه ٔ او رسیده باشد.

درخت میوه ناک .

گل یا شکوفه ٔ حُماض که بفارسی ترشه است ، و رنگ آن سرخ باشد.