معنی کلمه سامانی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
سامانی . (اِخ ) نصربن احمدبن اسماعیل بن اسدبن سامان . بعد از پدر به پادشاهی نشست تمام غلامان را که قصد پدرش کرده بودند بقصاص بکشت و در عدل و داد کوشید و خیرات بسیار کرد. بعد از مدتی بتماشای هری رفت ... تا اینکه رودکی شعر معروف : بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی . را سرود. امیرنصر مدت سی و سه سال و دو ماه حکم کرد و در ثانی عشر رمضان سنه ٔ ثلاثین و ثلاثمأئة درگذشت . رجوع به تاریخ گزیده از ص 381 ببعد و آل سامان شود.