معنی کلمه مطرقه در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
مطرقه . [ م ِ رَ ق َ ] (ع اِ) خایسک آهنگران . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پتک و چکش آهنگران که به هندی هتورا و گهن گویند. (غیاث ). خایسک . (مهذب الاسماء) (لغت نامه اسدی ) (زمخشری ). چکوچ . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). چکش . کوبیازه و کوبین و خایسک آهنگری و مسگری و چکش و پتک . (ناظم الاطباء). مطرق : تا شرط شغل سوزن و سوزنگری به عرف آخر بود به مشقیه اول به مطرقه بادا سرت به مطرقه ٔ هجو سوزنی تا جایگاه درد شقیقه به مشققه . سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

چوبی که بدان پنبه زنند. (منتهی الارب ). چوب پنبه زنی . (مهذب الاسماء).چوبی که بدان پشم زنند. چوب پنبه زنی . چوبک ندافی . معدکه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).