معنی کلمه غروق در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غروق . [ غ ُ ] (ترکی ، اِ) غُرُق . قرق . قورق . رجوع به همین مدخل ها شود : نیز بهانه ای بر باسقاق و نواب و حکام کردندی که فلان موضع را غروق کرده بودیم و آنجا شکار کردند... و اگر کسی در حوالی آن غروق دور یا نزدیک بگذشتی بلاکلام اسپ و جامه یا مبالغ زر به خدمتی از او بستدندی . (تاریخ غازان ص 343). این خبر در غروق «ارغون » به سمع میرزا ابابکررسید لشکریان خود را استمالت داده به عزم رزم اعدا بازگردیده ... (حبیب السیر چ تهران جزء 3 از مجلد 3 ص 182). و در کوه شاهو که برابر دهخوارگان است غروق بزرگ او ساختند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی ). صندوق او در آن غروق دفن کردند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی ).