معنی کلمه صحنه در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
صحنه . [ ص َ ن َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان در 61هزارگزی کرمانشاه کنار شوسه ٔ کرمانشاه به طهران واقع. مختصات جغرافیائی آن بشرح زیر است : طول 47 درجه و33 دقیقه و عرض 34 درجه و 29 دقیقه - ارتفاع از سطح دریا 1342 گز. بنابراین 32 گز از کرمانشاه مرتفعتر است . هوای قصبه بواسطه ٔ کثرت اشجار، رودخانه ٔ دربند صحنه ، وزش باد از دهلیز آب باریک و دربند خوش آب و هوا و تابستان معتدل است . آب قصبه از زه آب دره ٔ دربندچهار چشمه تأمین می شود. محصول عمده غلات ، حبوبات ، انواع میوه جات ، چغندرقند، تریاک ، توتون میباشد. شغل ساکنین ، عده ای کاسب بازار و در حدود 80 گاوبند زارع دارد. باغات میوه ، قلمستانهای بسیار آبادی صحنه را محصور نموده است . خانه ها در بلندی پشته و کنار خاوری رودخانه واقع عموماً قدیم ساز و مرغوب اند. دکاکین قصبه در طول کوچه ای بعرض 4 الی 5 گز واقع، در حدود 240 باب دکان مختلف و چند باب قهوه خانه در کنار شوسه دارد. از ادارات دولتی بخشداری ، شهرداری ، اقتصادی ، پست وتلگراف ، تلفن ، آمار، کشاورزی ، دام پزشکی ، بهداری ، فرهنگ ، گروهان ژاندارمری ، دایره ٔ شعبه ٔ بانک ملی ، یک دبستان پسرانه و یک دخترانه ، مسجد، یک خانقاه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5). در صحنه دخمه ای است که فروهر بالای آن منقوش است و این دخمه از آثار مادها است . (ایران باستان ص 221) (تاریخ صنایع ایران ).