معنی کلمه ذوالقرنین در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) لقب منذربن امرٔالقیس بن نعمان ، مکنی به ابن ماءالسماء، هفدهمین از ملوک معد. و بلعمی در ترجمه ٔ تاریخ طبری گوید: و منذررا دو دشمن آمد یکی از سوی مشرق و یکی از سوی مغرب و با هر دو حرب کرد و بر هر دو ظفر یافت و خویشتن راذوالقرنین نام کرد و عرب او را ذوالقرنین خواندند -انتهی . و بعضی وجه تلقب وی را بذوالقرنین دو گیسوی او بر دو قرن سر او گفته اند. رجوع به منذر... شود.