معنی کلمه توطیش در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
توطیش .[ ت َ ] (ع مص ) آشکار نمودن یک جزء از حدیث را: وطش الحدیث توطیشاً؛ بین طرفاً منه ُ. تقول : وطش لی شیئاًمن الحدیث حتی اذکره ؛ ای افتح شیئاً منه .

آماده کردن برای کسی حقیقت سخن و رأی و عمل را.

اثر گذاشتن در چیزی .

کمی دادن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

سؤال کردن جمع از کسی و ندادن او چیزی به آنها: سألوه فماوطش الیهم بشی ٔ؛ ای لم یعطهم شیئاً.

دفاع نکردن از نفس خود: ضربوه فماوطش الیهم ؛ ای لم یدفع عن نفسه ؛ یعنی زدند او را و او دست خود را بلند ننمود و از خود دفاع نکرد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

بیان کردن : وطش لی شیئاً و غطش (به صیغه ٔ امر)؛ یعنی بیان کن از برای من چیزی تا ذکر کنم آن را. (ناظم الاطباء).