معنی کلمه ابوغانم در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ابوغانم . [ اَ ن ِ ] (اِخ ) قصری . عبدالرحیم معروف به ابن محمد شاعر و ادیب ایرانی . کاتب و وزیر منوچهربن قابوس . و او کرتی از جانب مخدوم بسفارت نزد سلطان محمودبن سبکتکین شد. او را بعربی اشعاری نیکوست .