معنی کلمه ساقطة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ساقطة. [ ق ِ طَ ] (ع ص ) تأنیث ساقط. ج ، ساقطات و سواقط. رجوع به ساقط شود.

سخن در این مثل : لکل ساقطة لاقطة؛ یعنی هر سخن را که از دهان بر آید شنونده ای است که میشنود و شایع میکند. (منتهی الارب ). ای لکل نادرة من الکلام من یحملها و یدیعها و التاء فی لاقطة اما مبالغة و اما مبالغة و اما للازدواج . (ناظم الاطباء).

ناقص عقل . (قطر المحیط). مفرد سواقط؛ کسانی اند که حاضر میشوند یمامه را از برای خوراک خرما. (شرح قاموس ). الذین یردون الیمامة لامتیاز التمر و ما یسقط من الثمار قبل الادراک . مفرده ساقطة. (قطر المحیط).