معنی کلمه عمت در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
عمت . [ ع َ ] (ع مص ) بافنده ساختن پشم و صوف را جهت رشتن . (منتهی الارب ). گروهه کردن پشم از بهر رشتن . (تاج المصادر). پشم را گلوله وار پیچیدن تا جهت رشتن آن را به دست گیرند. (از اقرب الموارد).

چیره شدن بر کسی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

بازداشتن و بی باکانه زدن کسی را به چوب دستی . (منتهی الارب ). بازداشتن کسی را از هدف خود، و یا کسی را با چوبدست زدن بی توجه به آنکه زده میشود. (از اقرب الموارد).