معنی کلمه زباری در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
زباری . [ زُ ] (اِخ ) محمد مکنی به ابوالحسین بن احمدبن محمدبن عبداﷲبن حسن بن حسین علی بن حسین علی بن ابیطالب . علوی مردی ادیب ، حافظ قرآن ، راویه ٔ اشعار و از قدماء خاندان بنی زباره است ، یعنی پدر دومش محمدبن عبداﷲ ملقب به «زباره » و خود برادر ابوعلی زباری میباشد. او شیخ طالبیین در نیشابور و خراسان در قرن 3 و4 و فرزندش سید ابی محمد زباری معروف است . علاوه بر ادب و شعر در تواریخ و وقائع ایام اطلاعاتی وسیع داشت و دارای خطی دلکش و زبانی فصیح بود. گروه بیشماری ازامراء و سرداران لشکر و همچنین از دیگر طبقات مردم در نیشابور بدو گرویدند . در این هنگام حکومت در دست ابوالحسن نصربن احمد بود و ابوالحسین زباری را در بند کرده ببخارا احضار و درآنجا زندانی کردند. امیر سعید پس از چندی وی را ببخشود و به نیشابور برگردانید و فرمود تا وظیفه ٔ مقرره اش را ماهانه بپردازند و این خود نخستین بار بود که به یکی از علویان در خراسان (از طرف حکومت ) مرتبی پرداخت میشد. ابوالحسین زباری از ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم بوشنجی و ابراهیم بن ابیطالب و ابراهیم بن اسحاق بن خزیمه و اقران او حدیث شنید و بوسیله ٔ علی بن قتیبه از فضل بن شاذان کتابةً نقل حدیث کرد. فرزندش ابومنصور از وی روایت دارد ابوالحسین در 339 هَ . ق . درگذشت . (از انساب سمعانی ).