معنی کلمه مرعز در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
مرعز. [ م ِ ع ِزز / م َ ع ِزز / م َ ع َ / م ِ ع ِ ] (ع اِ) مویهای ریزه ٔ بن پشم گوسپند و بز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پشم نرم با تارهای دراز. (داود ضریر انطاکی ). پشم بز. (تفلیسی ). پَت ، و آن پشم ریز موی بز است . کرک که از زیر موی بز گیرند. پشم دقیق و نرم بز. پشم بن موی . بز پشم . بز وشم . مقابل بز موی که شعر است . (یادداشت مرحوم دهخدا). تِفتیک . مرعزاء. مرعزی . جامه هایی که از آن ساخته می شود نرمتر و کم حرارت تر از پشم است و مناسب طبع انسان است و برای جمیع اصناف مردم مناسب است و بدنهای بسیار نرم را راحت میدارد و کلیه را گرم داشته و کمر را تقویت دهد. (از ابن البیطار ذیل مرعزی ) : و رأیت علیه فرجیة مرعز فأعجبتنی . (رحله ٔ ابن بطوطه ). و علیه فرجیة مصریة من المرعز. (رحله ٔ ابن بطوطه ). و خمسمائة ثوب من المرعز مائة منهاسود و مائة بیض و مائة حمر و مائة خضر و مائة زرق . (رحله ٔ ابن بطوطه ). و رجوع به مرعزاء و مرعزی شود.