معنی کلمه ناروانی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ناروانی . [ رَ ] (حامص مرکب ) کسادی داد و ستد. کسادی بازار. (ناظم الاطباء). کاسدی . بی رواجی . بی رونقی . - ناروانی بازار ؛ کساد،مقابل روانی و روائی و رواج و گرمی بازار.

عدم آراستگی و انتظام ملک . (ناظم الاطباء).

یبوست . - ناروانی شکم ؛ یبوست مزاج . یبس بودن شکم . (یادداشت مؤلف ).

حرمت . عدم مشروعیت . (ناظم الاطباء). ناروائی . جایز نبودن .

ناروان بودن . روان نبودن . جریان نداشتن : آب نیکو روان بود در ده لیک در ریگ ناروانی به . سنائی .